از کجا شروع کنم تا به پایانی خوش برسم .... از عشق سیراب و از یار بی خبر .... کدامین اسم هم پیمان عشق من خواهد شد ... تا کجا !
| 1:51 PM پنجشنبه، 3 مرداد هزار و سیصد و هشتاد و هفت | نویسنده: عليرضا حيدري|
لینک ثابت |موضوع: عمومی
| نظرات 7
افسوس ازين بی وفايی
| 5:38 PM سه شنبه، 4 تیر هزار و سیصد و هشتاد و هفت | نویسنده: عليرضا حيدري|
لینک ثابت |موضوع: عمومی
| نظرات 3
روزهای تنها يی
در عین امیدواری نا امیدانه بی یارم....
| 2:46 PM شنبه، 28 اردیبهشت هزار و سیصد و هشتاد و هفت | نویسنده: عليرضا حيدري|
لینک ثابت |موضوع: عمومی
| نظرات 2
افسوس
از ما که گذشت...
| 10:55 PM جمعه، 6 اردیبهشت هزار و سیصد و هشتاد و هفت | نویسنده: عليرضا حيدري|
لینک ثابت |موضوع: عمومی
| نظرات 2
شعر شيشه ای
ساده بیا دست من و بگیر
ساده نگیر این همه سادگی رو
ساده نگیر اگه هنوز می تونی
پای همه سادگی هات بمونی
خسته نشو اگه تموم راه ها
پیش تو و سادگی هات بسته شن
طاقت بیار اگه همه آدما
اگه پا به پات نیان خسته شن
آخر خط جاده های خسته
بگو چقدر راه نرفته مونده
پشت دلت وقتی به خون نشسته
چند تا ترانه هست که کسی نخونده
دووم بیار خسته نشو از سفر
تنهایی تم بذار روی دوشت ببر
ترانه باش اون ور آخر خط
به نقطه می رسی بیا سر خط
| 10:56 PM جمعه، 30 فروردین هزار و سیصد و هشتاد و هفت | نویسنده: عليرضا حيدري|
لینک ثابت |موضوع: عمومی
| نظرات 8
شعر شيشه ای
پس کسانی کز جهان بگذشته اند ... لانیند و در صفات آغشته اند
در صفات حق صفات جمله شان ... همچو اختر پیش آن خور بی نشان
Those who have passed from the world are not non - existen .... They are steeped in the divine attributes
All their attributes are absorbed in the attributes of God ... Even as stars vanish in the presence of the sun
| 10:04 AM دوشنبه، 19 فروردین هزار و سیصد و هشتاد و هفت | نویسنده: عليرضا حيدري|
لینک ثابت |موضوع: عمومی
| نظرات 1
وصیت نامه کوروش
مرگ چیزی است شبیه به خواب . در مرگ است که روح انسان به ابدیت می پیوندد و چون از قید و علایق آزاد می گردد به آتیه تسلط پیدا می کند و همیشه ناظر اعمال خواهد بود . پس اگر چنین بود که من اندیشیدم به آنچه که گفتم عمل کنید و بدانید که من همیشه ناظر شما خواهم بود اما اگر این چنین نبود آنگاه از خدای بزرگ بترسید که در بقای او هیچ تردیدی نیست و پیوسته شاهد و ناظر اعمال ما است .
باید آشکارا جانشین خود را اعلام کنم تا پس از من پریشانی و نابسامانی روی ندهد . من شما هر دو فرزندانم را یکسان دوست می دارم ولی فرزند بزرگترم که آزموده تر است کشور را سامان خواهد داد .
فرزندانم ! من شما را از کودکی چنان پرورده ام که پیران را آزرم دارید و کوشش کنید تا جوان تران از شما آزرم بدارند .
تو کمبوجیه مپندار که عصای زرین پادشاهی تخت و تاجت را نگاه خواهد داشت . دوستان یک رنگ برای پادشاه عصای مطمئن تری هستند . همواره حامی کیش یزدان پرستی باش اما هیچ قومی را مجبور نکن که از کیش تو پیروی نمایند و پیوسته و همیشه به خاطر داشته باش
ادامه دارد ...
| 9:44 AM دوشنبه، 19 فروردین هزار و سیصد و هشتاد و هفت | نویسنده: عليرضا حيدري|
لینک ثابت |موضوع: عمومی
| (نظر بدهید.)
الهه عشق
با این همه او هنوز سر گردان است و در سفری بی بازگشت جاده های شهر عشق را می پی ماید و تو ای آشنا اگر روزی در پس کوچه های این شهر تب آلود به غریبه ای سر گردان با دو چشم دریایی رسیدی نشان کوی دوست را به صداقت نگاه و غربت قلب عاشقش پیشکش کن که او مسافری است که از فرسنگ ها دورتر از اینجا به قصد رسیدن به قصر رویاهایش با کوله باری از غربت و اندوه به شهر شما سفر کرده است . او را بشناس و دریاب ...
پایان
| 10:54 AM یکشنبه، 18 فروردین هزار و سیصد و هشتاد و هفت | نویسنده: عليرضا حيدري|
لینک ثابت |موضوع: عمومی
| نظرات 2
ای خدا ...
ای آنکه بر قامت نیاز های انسان جامه لطف می پوشانی و بنده را با ریسمان کرم خویش تا چکاد آرزوها می رسانی و هر گاه به سویت چهره بر گرداند و نگاه سرشار از خواستن خویش را بر چشم های تو بر افروزد در کنارش می گیری و در میان بازوان پر مهر خویش می پوشانی ...
| 10:12 AM جمعه، 16 فروردین هزار و سیصد و هشتاد و هفت | نویسنده: عليرضا حيدري|
لینک ثابت |موضوع: عمومی
| (نظر بدهید.)
وصيت نامه کوروش کبير
به واپسین پند من گوش فرا دارید . اگر می خواهید دشمنان خود را تنبیه کنید به دوستان خود نیکی کنید . فرزندان من . من اکنون به پایان زندگی نزدیک گشته ام . من آنرا با نشانه های آشکار دریافته ام . وقتی در گذشتم مرا خوشبخت بپندارید و کام من این است که این احساس در کردار و رفتار شما نمایانگر باشد زیرا من به هنگام کودکی و جوانی و پیری بخت یار بوده ام همیشه نیروی من افزون گشته است آن چنان که هم امروز نیز احساس نمی کنم که از هنگام جوانی ناتوان ترم .
من دوستان را به خاطره نیکوئی های خود خوشبخت و دشمنانم را فرمان بردار خویش دیده ام . زادگاه من بخش کوچکی از آسیا بود . من آنرا اکنون سربلند و بلندپایه باز می گذارم . اما از آنجا که از شکست در هراس بوده ام خود را از خود پسندی و غرور بر حذر داشتم حتی در پیروزی های بزرگ خود پا از اعتدال بیرون ننهادم . در این هنگام که به سرای دیگر می گذرم شما و میهنم را خوشبخت می بینم و از این رو می خواهم که آیندگان مرا مردی خوشبخت بدانند ...
ادامه دارد ...
| 9:56 AM جمعه، 16 فروردین هزار و سیصد و هشتاد و هفت | نویسنده: عليرضا حيدري|
لینک ثابت |موضوع: عمومی
| نظرات 1